نامه امـام حسين (ع ) به معاويه در مورد ازدواج با كنيزى
حـضـرت , در پاسخ معاويه مرقوم فرمود: ((بدان كه تمام شرافتها ونسبت هاى بزرگ به پيامبر(ص ) منتهى مى شود اين كنيز ملك من بود كه به خاطر ثواب , اورا آزادكردم , سپس بر طبق سنت نبوى بـا او ازدواج كـردم خـداونـد با ظهور اسلام , اين نوع پستى ها وحقارتهارا برداشت وآن نقص وافت اجـتـمـاعى به وسيله ما برداشته شدسرزنش مسلمان روا نيست مگر درمعصيت پروردگار وآنچه سزاوار ملامت مى باشد, اعمال زمان جاهليت است [41]. مـعاويه وقتى پاسخ امام حسين (ع )را خواند, نامه را جلو يزيد انداخت وگفت :((چقدر حسين بر تو فخر مى كند)). يزيد گفت : ((لا ولكنها السنة بني هاشم الحداد التي تفلق الصخر وتغرف من البحر)). ((خـيـر, ايـن طـور نـيـسـت , بلكه زبان بنى هاشم آنچنان تيزاست كه صخره رامى شكافد واز دريا سرچشمه مى گيرد وسيراب مى شود.
سـرزنـش مـسـلـمان , محكوم است , حتى شخص عاصى را بايد نهى از منكر كنيم ولى حق ملامت نـداريم ملامت در تمام امور, مذموم است , چه امر عبادى , يا بدنى ,اقتصادى , خانوادگى , تحصيلى وچه غير اينها. معاويه , اميرالمؤمنين (ع )را سرزنش مى كند كه چرا دست حضرت فاطمه (س )وحسن وحسين (ع ) را مى گيرد وشبها به دنبال احقاق خود مى رود. ((تحمل قعيدة بيتك ليلا على حمار ويداك في يدي ابنيك حسن وحسين[42]. گـاهـى رفـاقـت بـعـضـى , بـراى شـناخت عيوب وپرونده سازى عليه انسان است امام صادق (ع ) مى فرمايد: ((ابـعـد مـا يـكـون الـعـبـد مـن اللّه عـزوجـل ان يـوافي الرجل وهو يحفظ عليه زلا ته ليعيره بها يوما [43]. دورترين بنده از درگاه الهى آن كسى است كه با كسى دوست شود ولغزشهاى اورا در نظر بگيرد تا روزى اورا سرزنش كند)). روزى ((ابوذر)), مردى را سرزنش كرد كه مادرت سياه چهره است رسول خدا(ص ) فرمود: ((تعيره بامه يا اباذر!)). ابوذر! اورا به خاطر مادرش سرزنش مى كنى )). ((ابـوذر)) هم در مقام توبه واستغفار, آنقدر سر وصورت خودرا در خاك ماليد تاپيامبر(ص ) راضى شود [44].
امام صادق (ع ) مى فرمايد: ((من عير مؤمنا بذنب لم يمت حتى يركبه [45]. ((هـر كـسـى مـؤمـنـى را بر گناهى سرزنش كند, نمى ميرد مگر آنكه خودش به آن گناه , مبتلا مى شود)).
در چهره ((يونس بن عمار)) لكه هاى سفيدى كه احتمالا برص يا جذام بود,پديد آمد عده اى تصور كردند به خاطر گناه به اين مرض مبتلا شده وبنده خوبى براى خدا نبوده است حضرت صادق (ع ) فرمود: ((لقد كان مؤمن آل فرعون مكنع الاصابع ويمد يده ويقول : يا قوم اتبعواالمرسلين [46]. ((مـؤمـن آل فرعون , انگشتانش به هم چسبيده بود وبا همان حال , دستهارامى كشيد ومى گفت : اى مردم ! از انبيا پيروى كنيد)).
اسـلام بـا ظـهور خود با افكار جاهليت مبارزه كرد وتنها ملاك امتيازرا به ((تقوا))دانسته است در ازدواج شـرطاست كه طرفين كفو هم باشند, يعنى در اسلام وايمان , هردو مثل هم باشند هر چند در سـاير امور, با هم اختلاف داشته باشند دستور پيامبر(ص )مبنى بر ازدواج ((جويبر)) با ((ذلفا)) در همين راستااست . ((جويبر)) مردى از اهل يمامه وتازه اسلام آورده بود, ولى مردى سياه چهره وفقير بود پيامبر(ص ) اورا در مسجد اسكان داد وجز ((اصحاب صفه )) گرديد. روزى پيامبر(ص ) خطاب به ((جويبر)) فرمود: ((چقدر خوب است كه ازدواج كنى !)). جويبر: ((بابي انت وامي ! من يرغب في , فواللّه ما من حسب ولا نسب ولا مال ولاجمال )). پـدر ومـادرم فـداى شما! كدام زن است كه به من رغبت پيدا كند من نه اصل وتبارخوبى دارم , نه شرافت خانوادگى , نه مال ونه زيبايى )). پيامبر(ص ) فرمود: ((ان اللّه قـد وضـع بـالاسـلام مـن كـان فى الجاهلية شريفا وشرف بالاسلام من كان فى الجاهلية وضيعا)). ((خداوند به بركت اسلام , آنانى كه در جاهليت بزرگ وعزيز بودند, ذليل وحقير كرد وآنان كه حقير بودند, عزيز وبزرگ گرداند)). آنـگـاه فـرمـود: ((اكنون به خانه ((زياد بن لبيد)) كه شريف ترين مردم قبيله ((بنى بياضه ))است , مى روى ومى گويى پيامبر دستور داده كه دخترت , ((ذلفا))را به عقد من درآورى )). ((جـويـبـر)) وقـتـى وارد شـد كه ((زياد بن لبيد)) با جمعى از بستگان خود دور هم جمع بودند, گفت : ((پيامى از طرف رسول خدا(ص ) دارم آشكارا بگويم يا خصوصى )). زياد بن لبيد گفت : ((پيغام رسول خدا(ص ) موجب افتخاراست , آشكارا بگو)). ((جويبر: پيامبر(ص ) پيغام داده دخترت ذلفارا به عقد من در آورى )). زياد: ((پيامبر(ص ) تورا براى ابلاغ اين پيام نزد من فرستاده ؟
!)). جويبر: ((آرى , من سخن دروغ به رسول خدا(ص ) نسبت نمى دهم )). زياد: ((انا لا نزوج فتياتنا الا اكفائنا من الانصار)). ((بـه پـيـامـبر عرض كن كه ما دخترانمان را نمى دهيم مگر به طايفه انصار كه همكفو وهمشان ما باشند)). ((جويبر)) بر گشت : ((ذلفا)) كه سخنان اين دورا از پشت پرده مى شنيد, به پدرش گفت : هر چه زودتر جويبررا از ميان راه برگردان , زيرا او به پيامبر(ص ) دروغ نمى بندد)). ((زيـاد)) شـخـصـا بـه مـحـضـر پـيـغمبر(ص ) مشرف شد وهمان جمله قبلى را تكراركرد كه ما دخترانمان را فقط به انصار مى دهيم . رسول خدا(ص ) فرمود: ((جويبر, مؤمن والمؤمن كفو للمؤمنة والمسلم كفوللمسلمة )). ((جويبر, مؤمن است ومؤمن كفو مؤمنه ومرد مسلمان هم , كفو زن مسلمان است )). ((زيـاد بـن لـبـيد)) به خانه برگشت ومطالب را به اطلاع دخترش رساند دختر گفت :پدر جان ! ايـن را بـدان كـه مـخـالـفـت بـا فرمان پيامبر(ص ) موجب كفر مى شود, لذا به اين ازدواج تن داد ومـقـدمات عروسى مهيا گشت وخانه اى هم با اسباب ولوازمات براى جويبر تهيه شد وبه شكرانه اين نعمت تا سه شب جويبر مشغول عبادت شد [47] . وبدينگونه حضرت ختمى مرتب با اين ازدواج به تمام افكار جاهليت , خطقرمز كشيد واعلان فرمود كه : (ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم ) [48] .
((مـن داراى نيزه بلند هستم , من داراى شمشير آبديده هستم , من كشنده كسى هستم كه داراى دين محكمى بود)). ((حضرت زينب )) متوجه نيزه دار شد وگفت تو اگر مى خواهى صاحب اين سررا معرفى كنى بگو: . ((من ناغاه في المهد جبرائيل ومن بعض خدامه ميكائيل واسرافيل وعزرائيل ومن عتقائه صلصائيل ومـن اهـتـز لـقتله عرش الجليل (وبگو): انا قاتل محمد المصطفى وعلي المرتضى وفاطمة الزهرا والحسن المزكى وائمة الهدى [49]. ((من كشنده كسى هستم كه جبرئيل براى او ذكر خواب در گهواره مى گفت ,ميكائيل واسرافيل وعـزرائيـل , خدمتكار او بودند وصلصائيل به خاطر او آزاد شدوشهادتش , عرش الهى را به لرزه در آورد بگو من قاتل پيامبر واميرالمؤمنين وفاطمه وحسن وائمه (ع ) هستم )).
42- سفينة , ((عير)) بحار, 28/313.
43- بحار, 75/219.
44- بحار, 75/146.
45- كافى , 2/356, ((باب التعيير)).
46- اصول كافى , 2/259 ((باب شدة ابتلا المؤمن )).
47- فروع كافى , 5/339 باب ان المؤمن كفو المؤمنة .
48- حجرات /13.
49- الدمعه الساكبه , 5/46.