امر هشتم: «ورد» است، و مراقبت جانب معبود


امر هشتم «ورد» است، و مراقبت جانب معبود

سخنى در خصوص «اوراد»

سخنى ديگر در اين مقام

اوراد، يا اذكار خفيه

تذكر:



امر هشتم «ورد» است، و مراقبت جانب معبود

امر هشتم «ورد» است، و مراقبت جانب معبود در اينكه نام او و ياد او «ورد زبان» باشد.

مقصود از «ورد» در اينجا اين است كه لفظ ذكر را در حال توجه به حق و توجه به معنى آن، و به عبارتى، با قصد معنى آن، در زبان يا در دل تكرار كند. اولى را «ورد» يا «ذكر» جلى، و دومى را «ورد» يا «ذكر» خفى مى‏ناميم.

انتخاب «اوراد» به تناسب حال و مقام، با توجه براينكه مراعات تناسب از امور ضرورى مى‏باشد، بايد به ارشاد و تعليم فرد كاملى كه به معنى كلمه كامل است انجام بگيرد، ونبايد خود سرانه عمل شود، كه ممكن است به جهت عدم تناسب نه تنها نتيجه مطلوب عايد نشود، بلكه لغزشها و انحرافها، و گرفتاريهاى گوناگون پيش بيايد. كما اينكه نبايد به گفته و تعليم مدعيان بى صلاحيت، و راهزنان بى‏حقيقت، و جهال فاقد معرفت كه در اين زمان بسيارند عمل شود، كه به طور كلى با گفته و تعليم آنان پيش رفتن، و آنان را دليل راه قرار دادن، جز ضلالت و خسران همه جانبه دربر نخواهد داشت.


سخنى در خصوص «اوراد»

هر كدام از «اوراد» به جاى خود حساب خاصى دارد، كما اينكه، بى عدد، يا با عدد



|265|

معين بودن، و اوقات و ساعات هم از حساب خاص برخوردار است. و همچنين، هر امر و هر موضوعى در اين باب را حسابى هست.

ممكن است يك «ورد» معين با كيفيت خاص، عدد خاص، و يا بدون عدد معين، در وقت خاص، و يا در هر وقتى از اوقات، به لحاظ آثار و نتايجى كه بر آن مترتب است، متناسب با حال سالك نباشد، و اگر آنرا «ورد» خود سازد، و بر آن مداومت كند، نه تنها نتيجه مطلوب عايدش نشود، بلكه، نتيجه نامطلوب عايد وى گردد، و انحرافها و لغزشها، و ضلالتهاى گوناگون پيش آيد، و سالك را به مهالك متنوع بكشد، و به خسران گرفتار سازد. و يا لااقل، اگر هيچيك ازاينها هم پيش نيايد، موجب قساوت قلب گردد.

قول به حلول و اتحاد، قول به آنچه مناسب ساحت قدس حق نيست، قول به اباحه و رفع تكليف، قول به اصول باطله و عقايد فاسده، تشبيه، زندقه، كفر، الحاد، و دعوى خدايى، و آنچه از اين باب مى‏باشد، و خلاصه، انحرافهاى گوناگون، از همين رهگذر بسيارى را عايد گشته است.

گاهى هم ممكن است نتيجه نامطلوبى كه از اين طريق پيش مى‏آيد، ناراحتيهاى جسمى و يا روحى باشد، از قبيل گرفتارى به بعضى امراض جسمانى، و ابتلاء به برخى امراض روحانى.

بايد توجه داشته باشيم كه هر يك از «اوراد» را باطن مخصوصى هست كه با مداومت بر آن بصورت «ورد» و به عبارتى، در صورت «ورد»ساختن آن، باطن نورى آن به سالك روى مى‏آورد، و به نوعى به وى اقبال مى‏كند. اينجاست كه اگر انتخاب «ورد» با حساب وكتاب نباشد، يا آن باطن نورى بر مى‏گردد، و به دل راه نمى‏يابد، ويا منتهى به نتايج نامطلوب مى‏شود.

اورادى كه به صفات رحمت، و اسماء جمال مربوط مى‏شود، مداومت كردن بر آنها فقط، بدون توأم بودن با اوراد مربوط به صفات و اسماء جلال، و نيز، مداومت نمودن بر آنها بدون مراعات مقتضاى حال، و بدون مراعات تناسب، و بالاخره بدون قيد و شرط، ممكن است يا مؤثر نيفتد، و يا موجب بعضى انحرافها و لغزشها، و در نتيجه، حرمانها و خسرانها گردد، مانند:

الف: رجاء مفرط و ناصحيح، بدون اينكه با خوف و خشيت تعديل بشود،



|266|

بنحوى كه بر خلاف ادب عبودى باشد و موجب گستاخى و طرد گردد. و به عبارتى، انبساط بى مورد، و ادلال نامناسب و مضر.

ب: عدم توجه به تقصيرات و قصورات، به نقايص و معايب، و به حجابها و موانع، و در نتيجه، مجاهدت نكردن در رفع آنها و از راه بازماندن، و با اين حال، خود را در راه دانستن، و احياناً و اصل پنداشتن، و افتادن در وادى خسران آور و فريبنده «و يحسبون أنهم مهتدون».

ج: به خود و اعمال خود نظر داشتن، و مجاهدات خود را به حساب آوردن، و غفلت ازاينكه هيچكدام از اعمال و مجاهدات مناست ساحت قدس حق نيست، و اگر نظر عنايت و فضل او در بين نباشد، جز حرمان و خسران نخواهد بود.

د: قول به اباحه و رفع تكليف يا ارتفاع آن، چه بعضاً و چه كلا، به سبب ظهور آثار بعضى تجليات از يك سو، و دخالتهاى شيطان، و هم، و خيال از سوى ديگر، و در نتيجه، خود وعده‏اى ساده لوح و بى خبر را به هلاكت ابدى، و جهنم نفس، و سخط ربوبى گرفتار ساختن؛ عصمنا الله و اياكم.

ه: و برخى ديگر از انحرافها و لغزشها كه بيان آنها به طول مى‏انجامد.

اشاره به اين نكته هم لازم است كه به طور كلى در همه انحرافها در اين مقام، مخصوصاً در انحراف اخير، يعنى در قول به اباحه و رفع تكليف، القائات شيطانى و مكايد نفسانى كاملا نقش اساسى دارد. على الخصوص آنجا كه اين القائات و مكايد در شكل بعضى ازمشاهدات و مكاشفات به ظهور مى‏رسد، و اين انحرافها را به وجود مى‏آورد، يا آنها را تأييد و تثبيت مى‏كند، وچنين گمان مى‏شود كه اينها مشاهدات و مكاشفات صحيح است، غافل از اينكه القائات شيطان و مكايد نفس است كه در اين شكل ظاهر شده است. و اين، حقيقتى است كه براى اهل آن روشن است، و از جاهلان بى‏خبر و غافلان محجوب هم پوشيده.

و اما اورادى كه به صفات و اسماء جلال، و عظمت و كبرياى حق مربوط مى‏شود، مداومت نمودن بر آنها فقط، بدون توأم بودن با اوراد مربوط به صفات رحمت و اسماء جمال، و نيز، مداومت نمودن بر آنها بدون مراعات مقتضاى حال، و بدون مراعات تناسب، و بالاخره پرداختن به آنها بدون قيد و شرط،



|267|

ممكن است يا مؤثر نيفتد، و يا موجب بعضى ديگر از انحرافها و لغزشها، و احياناً مورث برخى گرفتاريها در جسم و جان گردد، مانند:

الف: خوف مقرط و ناصحيح بدون اين كه با اميد و رجاء تعديل بشود به نحوى كه موجب يأس و دست كشيدن از مجاهدت و عمل گشته و در نتيجه منتهى به خسران و هلاكت گردد.

ب: قول به حلول و اتحاد، و دعوى الوهيت، به سبب ظهور آثار بعضى تجليات، و دخالت القائات فاسده، و برداشت ناصحيح، و در نتيجه، افتادن به شقاوت و هلاكت.

ج: خللهاى جمسانى، و امراض سخت گوناگون.

د: خللهاى روحى، به سبب ظطهور آثار «ورد» از يك سو، و فقدان آمادگى، و عدم تناسب روحى از سوى ديگر.

ه: و بعضى ديگر از انحرافها و گرفتاريها كه جاى ذكر آنها نيست، و چنين مجالى وجود ندارد.

فرد كاملى كه به معنى كلمه كامل است، و صلاحيت تعليم و ارشاد را دارد، يعنى كسى كه با داشتن معرفت كامل قدم به طريق مستقيم قرآنى با تبعيت از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام گذاشته، و با حفظ التزام به طريق او تعبد كامل پيش رفته، و فراز و نشيب راه را ديده، و مراحل و مدارج را طى كرده است، و به رموز راه و ريزه‏كاريهاى آن، و حقايق و دقايق آن كه در مقام عمل بخوبى به وضوح مى‏رسد واقف گشته است، در اين مرحله، مانند همه راهنماييهاى خود، به تناسب حال سالك و مقام وى «ورد» يا «اوراد» لازم و مناسب را به وى تعليم مى‏كند، و مراتب و جهات مختلف را در نظر مى‏گيرد، تا سالك بتواند بدون لغزشها و گرفتاريها پيش برود.

بنابراين، صحيح نيست خود سرانه «ورد» يا «اوراد» براى خود انتخاب نمايد. نبايد چنين فكر بكند كه هر «ورد» را، چه با عدد معين و چه بدون آن، مى‏تواند در هر مقامى و در هر حالى براى خود «ورد» سازد، و بر آن مداومت كند.

و همچنين صحيح نيست از جانب خود از طريق حساب «ابجد» اعداد «اوراد» را به دست بياورد، و سپس با همان اعداد آنها را «ورد» قرار دهد، بدون



|268|

اينكه بداند مناسب حال و مقام وى مى‏باشد، يا نه.

حساب «ابجد» به جاى خود درست، و براى خود معانى و اسرار دارد، وليكن اين به آن معنا نيست كه هر كسى ازطريق اين حساب هر «ورد» وهر «ذكر» را مى‏تواند د رهر حال و هر مقامى، بدون قيد و شرط، و بدون مراعات تناسب، براى خود «ورد» قرار دهد، وبر آن مداومت كند.

أبجد و هوز چه فاش است و پديد
بر همه طفلان و معنى بس بعيد
دفتر اول مثنوى)

و نيز، نبايد با مطالعه كتب، و با ديدن اينكه در فلان جا نوشته شده است اين «ورد» يا اين «ذكر» را در فلان مقام با اين «عدد» يا بدون عدد معين مى‏شود گفت يا بايد گفت، به آن عمل كند، اگر چه بعه معصوم هم نسبت داده شده باشد، ليكن صحت آن معلوم نگشته و نزد علماى بزرگ شيعه ثابت نشده باشد.

البته اوراد و اذكارى كه در كتب معتبر شيعه كه مقبول در نزد علماى بزرگ شيعه است، از زبان حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين به نقل صحيح آمده است، و اذن عام داده شده است، از اين معنى مستثنى است، به شرط اينكه به همان نحوى كه وارد شده است عمل شود، گرچه در اينجا هم در بعضى موارد بهتر است از راهنمايى فرد كاملى استفاده كند.


سخنى ديگر در اين مقام

در اينجا لازم و ضرورى مى‏بينيم به اين حقيقت باز تأكيد بكنيم كه نبايد هر كسى را خضر راه اتخاذ كرد، و هر مدعى را «كامل» به حساب آورد.

خضر آن است كه از ظلماتت خارج كند، نه آن است كه بر ظلماتت بيفزايد، و كامل آن است كه به طريق مستقيم كه قرآن و عترت طاهره ارائه مى‏كند، و به حقايق و معارف آن، و به رموز و دقايق آن، و به منازل و مدارج آن، و نيز، به مخاطرات طريق و راههاى اجتناب از آنها، با استفاده از خود قرآن و عترت طاهره، آگاهى كامل داشته باشد، و خود، اهل عمل، آنهم با تعبد كامل در برابر قرآن و عترت باشد، و منازل و مدارج را طى كرده، و مشمول نظر خاص خدا و رسول، و أئمه اطهار صلوات الله عليهم بوده باشد، و خلاصه، از وارستگان در



|269|

علم و عمل باشد.

يافتن چنين كسى بسيار مشكل است. اين قبيل بزرگان هميشه كم بوده‏اند، و به لحاظ اينكه خود معمولا خود را كنار مى‏كشيده و معلوم نمى‏كرده‏اند، يعنى نمى‏خواسته‏اند شناخته بشوند، و يا خدا نمى‏خواسته شناخته شوند، پيدا كردن آنان بسيار سخت بوده است.

طبعاً در پيدا كردن كاملى كه به معنى كلمه كامل است، جديت بسيار توأم با دقت كافى لازم است. از مرحوم قاضى نقل شده كه ايشان مى‏فرموده، سالك اگر نصف عمر خويش را صرف پيدا كردن استاد، و جست وجو و تفحص در اين باب بكند، ارزش دارد.

در به در مى‏گرد و مى‏رو كوبه‏كو
جست و جو كن جست وجو كن جست و جو
تا توانى ز اوليا رو بر متاب‏
جهد كن و الله أعلم بالصواب
(دفتر دوم مثنوى)

پيداست كه در اين مقام، علاوه بر جديت و دقت، بايد از چاره ساز همه دردها و مشكلها، يعنى از خداى متعال هم با فقر و مسكنت و با اصرار و الحاح خواست كه اين مشكل را حل كند، و براى همين منظور بايد به حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين هم متوسل شد.

بنابراين، نبايد اختيار خود را دست كسى قرار داد كه جز اتلاف عمر، حرمان و ضلالت، و خسران و هلاكت در پى نخواهد داشت. مخصوصاً در اين زمان كه همه از خصوصيات آن آگاهيم بايد كاملا هوشيار بود.

مدعيان بى حقيقت، مرشدان بى صلاحيت، راهزنان راه حقيقت، و گمراهان گمراه كننده در هر زمانى وجود داشته‏اند، و در اين زمان بيش از هر زمانى هستند. كسانى كه هر كدام به نوعى از بازار آشفته دنيا، و از جهالت و بى خبرى بعضى مردم، و از ساده لوحى بعضى ديگر استفاده نموده‏اند، و هر كدام با ترفندهاى مخصوص خود را «استاد راه» و «راهنماى طريق» و «عارف وارسته» و «سالك واصل» و «انسان مرتبط به غيب» و «فرد كامل» وانمود كرده، و يا احياناً خود نيز



|270|

فريب خود را خورده، و خود را به حقيقت داراى چنين عناوينى دانسته‏اند، و جاهلان بى خبر و ساده لوحان زود باور را فريب داده، از راه بازداشته، به دنبال خود كشيده، و با خود به وادى ضلالت و هلاكت انداخته‏اند، و با بندگان خداى متعال و دين او آن كرده‏اند كه خدا مى‏داند.

هر طرف غولى همى خواند تو را
كاى برادر راه خواهى هين بيا
ره نمايم، همرهت باشم، رفيق‏
من قلاوزم در اين راه دقيق
نى قلاوز است، نى ره داند او
يوسفاكم رو سوى اين گرگ خو
(دفتر سوم مثنوى)

اوراد، يا اذكار خفيه

اصل سخن در خصوص «ورد» به معنى مطلق آن گذشت، و گفتيم كه «ورد» را مى‏شود به دو نوع تقسيم كرد، و يكى را «ذكر جلى» و ديگرى را «ذكر خفى» ناميد.

و نيز، تذكر آنچه در اين باب لازم بود گذشت. و طبعاً ضرورتى نداشت دوباره «اوراد خفيه» را به صورت عنوان مستقل و جداگانه‏اى بياوريم. ليكن به لحاظ اينكه بعضى از حقايق و گفتنيها در خصوص «اوراد خفيه» را به جاى خود مهم و توجه به آنهارا مفيد مى‏دانستيم، درصدد اين برآمديم كه تحت اين عنوان به آنها اشاره كنيم.

اوراد خفيه، اگر با شرايط لازمه، و آنچنان كه بايد، انجام پذيرد، از آثار و بركات بسيار، و به يك نظر بى شمار برخوردار است. «ورد خفى» وبه تعبيرى «ذكر خفى» دل را كه سالك اصلى راه است وارد ميدان مى‏كند، و به صورت جدى‏ترى آنرا به راه مى‏اندازد. با «ورد خفى» دل از حال پراكندگى به حال «جمعيت» بر مى‏گردد، و به تدريج در اين حال استقرار مى‏يابد.

بطورى كه قبلا اشاره شد، منظور ما از «ورد خفى» يا «ذكر خفى» اين است كه لفظ ذكر را در حال توجه به خداى متعال و توجه به معنى آن در باطن تكرار كند، و بر قلب خويش مرور بدهد. پيداست كه دراين صورت، هر چه توجه دل به حضرت حق ،و به معنى آنچه مى‏گويد بيشتر باشد، به همان اندازه از پراكندگى



|271|

به «جمعيت» و «حضور» بر مى‏گردد، و نيز، هر چه اين امر ادامه پيدا كند، اين بازگشت كامل‏تر مى‏شود.

مرور دادن ذكر بر دل، وتكرار آن در باطن، با حال توجه به حق، و با حال توجه به معنى ذكر و قصد آن، نه تنها تشتت و پراكندگى را كنار مى‏زند، و جمعيت و حضور مى‏آورد، بلكه، موجب شرح صدر، و فتح قلب نيز مى‏گردد.

از آيه 22 سوره زمر، كه مى‏فرمايد:

«أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله اولئك فى ضلال مبين».

مى‏شود اين حقيقت را كه گفتيم استفاده نمود. جمله اول آيه از شرح صدر، و تجلى انوار ربوبى در دل، كه همه هم از جانب خداى متعال و از عنايات خاصه‏او خواهد بود خبر مى‏دهد، وجمله بعدى كه مى‏فرمايد: «فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله» اشارت بر اين دارد كه اين شرح صدر، و تجلى نور ربوبى در دل، بر اثر ذكر دل است كه «ذكر خفى» يا «ورد خفى» از مصاديق بسيار روشن آن مى‏باشد. (دقت شود).

كما اينكه، جمله آخر آيه كه مى‏فرمايد: «اولئك فى ضلال مبين» حاكى از اين نكته است كه ذكر دل، و از آنجمله «ذكر خفى» سلوك در صراط مستقيم است، و انحراف از آن موجب انحراف از اين خواهد بود. فافهم.

«دحوا الارض» را شنيده‏اى، و دانسته‏اى كه رحمت حق و بركات او بر اثر «دحو» بر زمين روى آورد، وزمين زنده گشت، و شد آنچه مى‏بايست مى‏شد؛ و الارض بعد ذلك دحيها - أخرج منها مائها و مرعيها. [1]

حال، به اين نكته توجه كن كه ارض دل را نيز «دحو» هست، تا بر اثر آن رحمت بر دل نازل، و بركات بر آن عايد، و حيات در آن ظاهر گردد، و بشود آنچه بايد بشود (دقت كن).

و اين به ذكر دل، از آن جمله، به ذكر خفى، يا به «ورد خفى» خواهد بود.

اصل ارض الله قلب عارف است
لامكان است و ندارد فوق و پست
(دفتر چهارم مثنوى)
پيوستها:

[1]. سوره نازعات، آيه 30 و 31.



|272|

اين سخن را با آشنايان آن در ميان مى‏گذاريم كه:

خطاب «ألم نشرح لك صدرك - و وضعنا عنك وزرك - الذى أنقص ظهرك» [1] حكايت از اين دارد كه «وزر» سايه افكن بر دلها، و حجب و تيرگيهاى محيط بر آن، چنان بر پشت انسان سنگينى مى‏كند كه كمر او را مى‏شكند، و مى‏كند آنچه مى‏كند، و در مقابل، شرح صدر، و بر طرف نمودن «وزر» از دل، و كنار زدن حجابهاى محيط بر آن، دل را آنچنان مى‏كند، و عوالمى در آن پديد مى‏آورد كه اصلا به بيان نيايد، و در وصف نگنجد. فقط جاى آن است كه اشارتى از مقام ربوبى بر صاحبدل در مقام منت آيد و بگويد: ألم نشرح لك صدرك و...؟!!.

يعنى آنچه مى‏شود، همه در يك اشاره خلاصه مى‏گردد، تا صاحبدل خود بداند، و نامحرم از آن بى خبر بماند. زيرا چاره‏اى، و يا راهى جز اين نيست.

لم يذق لم يدر هر كس كاو نخورد
كى به وهم آرد جعل انفاس ورد
(دفتر سوم مثنوى )

در هر صورت، اذكار يا اوراد خفيه را آثار و بركات بى شمارى هست كه با گفتن و نوشتن ادا نمى‏شود، و در جاى خود براى اهل آن معلوم مى‏گردد.

البته هر يك از اذكار و اوراد خفيه را، به لحاظ مختصات آن، و به لحاظ كيفيت اداى آن، و نيز، به لحاظ جهات ديگر، علاوه بر آنچه اشاره شد، آثار وبركات خاصى هم وجود دارد.

در خصوص اذكار و اوراد خفيه و اهميت آنها در بعضى روايات و دعاها اشارتهايى آمده است. از باب مثال:

از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه به «ابوذر» فرمود:

«يا أباذر، اذكر الله ذكراً خاملا، قلت: ما الخامل؟ قال: الخفى» [2]

يعنى «ابوذر، خدا را ياد كن به «ذكر خامل» ابوذر مى‏گويد پرسيدم «خامل» چيست؟ فرود: «خفى» است».

لازم است توجه داشته باشيم كه «خامل» در لغت به معنى «نهان»، «پنهان» و

پيوستها:

[1]. سوره انشراح،آيه 1 و 2 و 3.

[2]. بحار، ط ج، ج 93، ص 342.



|273|

«نامعلوم» و شبيه اينهاست.

در مناجات الذاكرين حضرت امام سجاد سلام الله عليه نيز اين جمله را مى‏بينيم كه مى‏گويد:

«و آنسنا بالذكر الخفى»

ترجمه آزاد اين جمله چنين مى‏شود:

«خدايا... و با توفيق ما بر ذكر خفى، كه از تو خواهد بود، مونس دل و أنيس جان ما باش».

آنجا كه حضرت ربوبى با عنايات خاصه و با هدايتهاى مخصوص، بنده‏اش را موفق بر ذكر خفى يا «ورد خفى» مى‏گرداند، در حقيقت، جناب او مونس دل و أنيس جان وى مى‏گردد؛ وفقنا الله و اياكم بفضله.

البته اين احتمال هم هست كه منظور از «ذكر خامل» كه در روايت مذكور آمده است، و همين طور، منطور از «ذكر خفى» كه در مناجات الذاكرين آمده است، ذكر نفسى به معنايى كه قبلا و در امر هفتم شرح آن گذشت باشد.

ناگفته نماند كه «ذكر نفسى» به شرحى كه در امر هفتم گذشته، و از آيه «و اذكر ربك فى نفسك تضرعا وخيفة...» استفاده مى‏شد، شامل ذكر خفى يا «ورد خفى» به معنايى كه اينجا منظور ماست نيز مى‏شود، و در همانجا هم اشاره‏اى كرديم.


تذكر:

در اينجا تذكر نكته‏اى را لازم مى‏بينيم، و آن اينكه، در بعضى اصطلاحات «ذكر خفى» را به «ذكر خفى قالبى» و «ذكر خفى نفسى» تقسيم مى‏كنند. از اولى اين معنا را در نظر مى‏گيرند كه لفظ ذكر را به زبان نياورد، و آن را بر قلب خويش مرور بدهد، بدون اينكه به معنى آن توجه داشته باشد، و معنى آن را قصد بكند. و از دومى هم اين معنا را در نظر مى‏گيرند كه لفظ ذكر را به زبان نياورد،و آن را بر قلب مرور بدهد با حال توجه به معنى آن،و با قصد معنى.

مقصود ما در اينجا از ذكر خفى يا «ورد خفى» به طورى كه در اول سخن در اين باب اشاره كرديم ،اين است كه لفظ ذكر را به زبان نياورد ،و آن را بر قلب خويش مرور بدهد در حال توجه به خداى متعال و قصد قرب او، و توجه به معنى ذكر و قصد آن. (دقت شود)

و در آخر سخن در اين مقام به اين موضوع باز تأكيد مى‏كنيم كه در انتخاب «اوراد» چه «ورد جلى» باشد و چه «ورد خفى» باشد، نبايد خود سرانه عمل كند، بلكه از تعليم و راهنمايى كاملى كه به معنى كلمه كامل است، و دقايق راه و اسرار آن و مناسبتها و عدم مناسبتها را مى‏داند استفاده كند، تا مفيد بيفتد و از انحرافها و لغزشها و گرفتاريهاى احتمالى كه شرح آنها به اجمال گذشت، باذن الله مصون بماند.